
اعوذ با لله من شر نفسی ... بسم الله الرحمن الرحیم
با با ؛
امشب بد جور هوایی شدم به یمن خواندن زیارت آقا ابا عبدلله انگار به دلم نظری کردند آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ... به فال نیک میگیرم این دل طوفانی واین چشم ابری را
نمیدانم از کجا برایت بگویم بعضی کلمات ساخته شده اند برای نگفتن برای شنیده نشدن حالا فکر کن بخواهی آنها را به کلماتی تبدیل کنی که گفته شوند وشنیدنی باشند !
چیزهای زیادی یادم دادی مدتهاست حس میکنم دیگر برایش زهرای سابق نیستم جوردیگری نگاهم میکند جور دیگری برمن تکلیف میکند جور دیگری بندگی میخواهد از من ,؛ایم اگر چه لطف است اما طوفانی ام میکند ... بابایی نمیتونم همه چی رو بنویسم بگذار نگفته بماند تا قداست وزیبایی واﮊه هایش باقی بماند ...
اگر درد " بودن " یا " نبودن" بود که آسان بود وآسان دوا میشد !به همان سادگی که فیلسوفا بزرگی چون دکارت ،ﮊید وکامو ثابت کرده انداما " کدامین بودن " شک دردناک وهول اگیزی است دکتر( خدایش بیامرزاد) میگه :
هر موجودی در طبیعت آنچنان است که باید باشد وتنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست !آدمی هر چه روح میگیردوهر چه ازآنچه هست فاصله میگیرد ازآنکه باید باشد نیز دورتر میگرددواین است که هر که متعالی تر است،از وحشت ابتذال هراسناک تر است واز بودن خویش ناخشنود تر واین است فرق میان انسان وحیوان!
نمیگویم متعالی شده ام اما بابا ترس ابتذال، ترس اینکه آنی نیستم که میخواهد ، اینکه بندگی ام از سر خود خواهی باشد نه خدا خواهی ، ترس اینکه همان دوستی هستم که با آمدنشان عزیز میشوم یا دشمنی که ذلیل ،ترس اینکه مبادا نفس چیره شود... ترس لز چگونه بودن سخت آزارم میدهد .از حضرت معصومه (س) طلب کردم چراغ راهی را شاید در خلوص نیت مشکلی بوده یا شاید هم نشان داده اند واین چشمان دنیا بین ندیده ... نمیدانم اما نیازمند دعای پدرانه ات هستم
مدتهاست هوای خانه اش را دارم توی نامه ی فبل که رفتی حج ( تابستان امسال) برایت گفته بودم اما قسمت نشد قبل رفتن ببینمت وبدهم بخوانی آنرا ضمیمه ی این یکی میکنم وبازهم تکرار میکنم به حضرت محبوب به حق دعای پدر ، به حق اشک پدر و به حق همرزمان پاک پدر لیاقت دیدار خانه ات زا نصیبم کن

بابا ؛ کربلایی شده ام هوای کربلا این رزها با هوای مدینه همراه شده شب وروزم را گرفته بخواه برات کربلا را از مادرشان که نمیدانم ونمیدانی کجاست . بخواه به حق نامش که افتخار داشتن نام نورانی اش را دارم مارا بطلبند به شهر کرب وبلا شهر غم اندوه
دلم میخواد آقا جون ضریحتو بگیرم ....
6 گوشه دلم طالب دیدار است ضریح 6 گوشه ات لیاقت میخواهد، میدانم, اما تو را به ناله هایت در عرفه نیم نگاهی آقا ...
.jpg)
بابا,
خودت از بچگی یادم دادی که بزرگم ،که انسانم ، که روح خدا را دارم ؛ شاید هیچ کس باور نکند که تو از کودکی مرا با واﮊه ای به نام " کرامت انسانی " آشنا کردی وگفتی رو به روی خدا کوچیک باش وروبه روی بنده اش بزرگ وخدا میداند که این سخن منافاتی با تواضع نداشت یادم دادی بزرگ باشم واز نام انسان دفاع کنم ؛ انسانیتم را عزت نفسم را به خیچ نفروشم حتی به یک شکلات ! وهر چه بزرگتر شدم شکلات ها جای خود رابه چیزهای با ارزش تری دادند امروز دوستی سزرنشم کرد به خاطر اعتماد به نقس اگر چه سخنش وتلخی تذکرش مبنی بر اینکه حتی نوع سخن گفتنم با خدا حاکی از اعتماد به نفس ( اعتماد به من ) است ونباید دل ببندم ، مثل جام زهری بود که ازدست دوستی شفیق نوشیدم واگر چه هرگز به سحنش اعتقاد ندارم که در برابر خدا- حتی- اعتماد به نفس دارم ؛ اما آنرا تلنگری به حساب می آورم به خدا هم گفتم که تو یادم دادی - طبق آموزه های دینی که به دست محمد( ص) به ما رساندی وبا 14 معصوم تکمیلش کردی- در برابرش حقیرترین وکوچکترین وذلیلترین باشم که هستم ودربرایر بندگانش در عین تواضع بزرگ
از خودش خواستم که اگر لحظه ای نفس ومن غالب شده بداند از سر غفلت بوده نه اراده وخودش بیامرزد این طوفانی را شما هم بخواه به قداست ذره ذره ی خاک منی لحظه ای ،چشم بر هم زدنی به حال خودم وانگذارد
شاید از حیا به دور باشد اما به قول مامان _ که همیشه من وشما رو گل وبلبل خطاب میکنه _ مگه میشه گل از دلش برای بلبل نگه ؟! پی این حرفها رو بذار به حساب صداقت وکوچیکیه دل گل نه پررویی اش ... خواهی نخواهی باید روزی دستم را دردست مردی بگذاری ومن میترسم آن مرد در باران نیاید ... بابا ؛بخواه از خدا به حق خوشبخت ترین ویگانه ترین زوج عالم خلقت ، که فرشته ها وپیامبران صاحیان عروسیشان بودند ، همراه زندگی ام را بهترین کسی قرار دهد که بتواند پا به پای این طوفانی وحتی جلوتر از او قدم بردارد بخواه مرا به خودش نزدیکتر کند در حضور او نه دورتر ؛ بخواه ذریه ی ما صالح باشند وعبد مسلم او ...
بابا ؛میخواهم به وظیفه ام عمل کنم وعمل در سایه ی شناخت میسر است بخواه به حق کسی که نمیدانم کدام گوشه ی عرفات با شما عرفه زمزمه میکنند ؛ به حق امام بر حقمان که غایب از نظر اند وحاضر در ذره ذره ی عالم وجود، کمک کند وظیفه ام را در نبودنشان بشناسم وعمل کنم بخواه مولایمان توفیق بودن ونفس کشیدن در عصر حضورشان را به ما عطا کنند
اللهم عجل لولیک ا لفرج ...
در آخر میخواهم ازتو
بهترین بابای دنیا
بلبل باغ زندگی
حامی همیشگیم توی زمین
که برای همه ی مستضعفین ( روحی .جسمی) دعاکنی برای سلامتی مامان وخودت ، علیرضا ، سعیده ، برای عاقبت به خیری همه مون من ، شما ، عزیزها ، بابا عباس ، عمه عمو ، دایی ها وخاله ها دعا کن
حاج آقا تقبل الله 

التماس دعا
2 رکعت نماز به نیت دل این طوفانی روی ریگهای عرفات به جای آر وسلام ما را به جای پای حسین (ع)وریگهایی که هنوز عطر نفسهایش را دارد ؛ برسان
یا حق
دختر همیشگی بابایی
14/8/85
اتاقم